مستان همای

تسلیت به سعید فهیمی عزیز نوازنده نی مستان

 

 

 

پیام تسلیت همای برای سعید فهیمی عزیز نوازنده نی مستان در سوگ از دست دادن فرشته کوچکش آوا

 

سعید مهربان ما رو در غم از دست دادن آوای کوچک شریک بدان دوست من و بدان ما هم مانند تو ناراحت و دلشکسته و غمگینیم.

آوای کوچک تو به فرشتگان پیوست و از امشب زندگی آرام و بی دردسری را آغاز کرد.من به داشتن دوستی مانند تو افتخار میکنم که شاهد این بودم که در یک سال گذشته خواب در چشم تو و همسرت نیامد تا آوای کوچک آرام چشم بر روی هم بگذارد و از امشب او آرامتر از همیشه به خواب رفت و می دانم تو تا همیشه نا آرام هستی و از خدواند برای تو و همسر مهربانت طلب صبر دارم.

 

 

وبلاگ مستان و همه دوستداران و خوانندگان برای ایشان و خانواده گرامی اش آرزوی صبر دارند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 19:59  توسط صمصامی  | 

آگهی رسمی آقای همای در خصوص استفاده از آثارشان

 

 

با درود

پیرو تذکرات و آگهی های پیشین در وبسایت و این وبلاگ رسمی همای و گروه مستان ، بار دیگر متذکر میشویم که هرگونه استفاده از کلیپ ها و فیلمهای مربوط به ایشان و پخش آنها از هرگونه شبکه ماهواره ای سیاسی، اجتماعی، خبری و...  جایز نبوده و ممنوع میباشد.

از همینجا اعلام میدارد که هرگونه استفاده از این کارها ، بدون هماهنگی و هرگونه وابستگی و به شکل غیر قانونی انجام گرفته است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 21:56  توسط صمصامی 

گزارش تصویری تور اروپای 2014 همای و مستان

 

 

همای و مستان امسال با ترکیب نو و کارهای جدید توانستند در تور اروپای 2014 خود ، شور و حالی عمیق و کم نظیر به پا کنند.

همای و گروه مستان در پنجمین تور اروپایی خود ، کنسرتهایی را با نام « کدخدای ده ما » به روی صحنه بردند که با وجود ساخته های جدید و نغز همای و ترکیب 8 نفره مستان ، شرکت کنندگان این کنرستها از لذتی دو چندان بهره مند شدند .

مستان امسال    اسفندیار شاهمیر ( دف و نی )

                           محمود نوذری (سنتور)

                           سحاب تربتی (تمبک)

                          یلدا عباسی (دوتار و آواز)

                          علیرضا مهدیزاده (کمانچه)

                          نیما دانوازی (تار) و

                          سعید فهیمی ( نی)

بودند که در کنار همای با اجراهای شور انگیز خود برای شرکت کنندگان شبهایی فراموش نشدنی و جاودانه ساختند.

همای و مستان امسال در شهرهای لوزان سوییس ، وین اتریش ، روتردام هلند ، هامبورگ آلمان ، اسلو نروژ ، استکهلم سوئد ، لندن انگلستان و تورین ایتالیا به اجرای برنامه پرداختند و با استقبالی بینظیر و عالی روبه رو شدند.

همچنین همزمان با این تور ، آلبوم " در حسرت دیدار"  که کاریست مشترک از همای ، گروه مستان و یلدا عباسی و به کردی کرمانجی و پارسیست ، در اروپا انتشار یافت.

 

 

جلد آلبوم در حسرت دیدار

 

در پایان تصاویری از اجراهای همای و مستان در شهرهای مختلف را خواهید دید.

به امید اجرای همای و مستان در ایران!

 

 

 

 

 

 

 

لوزان - سوییس

 

 

 

 

 

 

 

 

هامبورگ - آلمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رتردام - هلند

و

هامبورگ - آلمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

استکهلم - سوئد

 

 

 

 

 

 

 

لندن - انگلستان

 

شاد و پیروز باشید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 11:53  توسط صمصامی  | 

شادباش نوروزی همای - بهار93


درود بر یاران و خوانندگان همیشگی

بهارتان جاودان باد.

شادباش نوروزی پزواز همای را میتوانید در یوتوب و صفحه فیس بوک هوادارن ببینید و  آن دسته از دوستانی که دسترسی به یوتوب و فیس بوک ندارند ، میتوانند از لینک زیر استفاده کنند و از سایت «موسیقی ایرانیان» آن را دانلود کنند.





شادباش نوروزی همای را میتوانید از اینجا دانلود کنید.


شاد باشید و بهاران خجسته....


+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین 1393ساعت 0:34  توسط صمصامی  | 

جدول اجرای برنامه تور 2014 اروپا همای و مستان

جدول اجرای برنامه ها و چگونگی تهیه بلیط در تور اروپای 2014 همای و مستان به نام «کدخدای ده ما».


به زودی با توضیحات کامل درباره تور «کدخدای ده ما» باز خواهم گشت.













+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 21:35  توسط صمصامی  | 

دختر دریا

گزارشی از پشت صحنه فیلم «دختر دریا»

نویسنده فیلمنامه و کارگردان: پرواز همای

 

تو ماشین زیر سیل بارون به این فکر میکنم که الان زیر این شلاق بارون کارها روی برنامه پیش خواهد رفت یا نه؟!...........

مدتی بود که همای «ریحان» رو در استودیو ضبط کرده بود و خیلی روش وقت گذاشته بود . مستان و همای هم چند کار در راستای همون ساخته و ضبط کرده بودند که بی نظیرند و همای همش در پی اون بود که یک فیلم کوتاه یا نماهنگ از کار ریحان دربیاره.میگفت پیامهای زیادی تو این کار هست، همه چی در کنار هم جمع هستش و... و امروز بالاخره من دارم میرم سر صحنه فیلمبرداری کار ریحان که بنا بود با نام " دختر دریا" ساخته بشه. همای معمولا برای رسیدن به هدفش از هیچ تلاشی فروگزار نمیکنه.

شمال ایران -گیلان- فومن جاده قلعه رودخان روستای فوشه

از روی نشونی ای که گفتند فقط باید جلو بریم... و از پیچ و خم جاده فقط سبزی دیده میشه، گِل و بارون...

تا اینکه بالاخره پشت یک پیچ ماشینها رو میبینم و وسایل فیلمبرداری و عده ای که زیر دونه های درشت بارون میخندن وسایلشون رو جمع میکنند و به سمت پایین دره آروم آروم حرکت میکنند.

از کفش سری که پوشیدم  و وضعیت گل و بارون عصبانیم.اصلا با تصورم جور نیست..سگهای بزرگ هاسکی کلافه زیر بارون دم میجنبونند و دونه های بارون روی کرک های تنشون مثل مرواریدهای شیشه ای میدرخشند.برعکس ظاهر و هیبت ترسناکشون با چشمایی زیبا،رنگی و مهربون به آدم نگاه میکنند که آدم دلش نمیخواد چشم ازشون برداره.بعد از کلی درود و احوالپرسی با همه ، همای که میبینه دیگه موندن جایز نیست و باید حرکت کرد، ندای حرکت درمیده و همه خیس خیییس به طرف پایین دره و کنار رودخونه راه میفتند و من هم که کمی با بچه ها آشنا شدم  و با محسن صرافی -مدیر تولید- که آخر از همه پایین میره بیشتر گپ میزنم، با وضعیت ناجور کفشم   مجبور به ترک گروه میشم تا روز بعد....

 

 

 

فردا روز میدونم که دیگه حتما باید اونجا باشم ، از پیش بناست که برای وبلاگ و صفحه فیس بوک گزارشی تهیه کنم.این بار آشناتر به وضعیت محل فیلمبرداری و مصمم تر به اونجا میرسم.دشت و دمن پس از یک بارون تمیز و نقره ای شادی و انرژی زیادی در خود ذخیره کرده اند.

سر و صدای گروه از لابه لای صدای شرشر ریزش آب و شاخ و بال و سبزی زیادی که چشم رو میزنه به گوش میرسه.با هیجان زیاد پایین میرم،راه باریک و لغزنده و گلی و پر از ریشه درختهاست.به جمع که وارد میشی از هر طرف دستی برای کمک بهت دراز میشه بدون اینکه حتی صورتی رو ببینی چون زل دی به زیر پات که لیز نخوری.حس وارد شدن به جمعی صمیمی تمام وجود آدم رو میگیره.درود و احوال پرسی و آشنایی ها آغاز میشه.

همای در این کار تلاش کرده از بهترینها استفاده کنه ، فیلمبردار کار آقای محمدرضا سکوت فیلمبردار شناخته شده سینمای ایران هستند که با یک گروه هفت نفره کار میکنن.همای در این کار از هم کلاسیهای قدیم کلاسهای بازیگریش استفاده میکنه ؛ خانم حدیث نیکرو که از بازیگران موفق و با استعداد گیلانی هستند و در آینده از ایشون بسیار خواهیم شنید نقش مادر ریحان کوچک را بازی میکنند.آقای فرشاد مقصودی از دوستان قدیمی تاتری همای در نقش پدر ریحان هستند.بخشهای مهمی از فیلم هم هست که مادر بزرگ خود همای در نقش پیری های مادر ریحان بازی میکنند و ترنم کوچولو هم که در نخستین تجربه بازیگریش در نقش ریحان که به دنبال بزغاله کوچکش و برای نجات جون اون در یک روز بارونی خونه رو ترک گفته و هر دو به داخل آبهای خروشان رودخانه میفتند .بزغاله کوچک نجات پیدا میکنه اما دختر کوچولو تو رودخونه غرق میشه و رودخونه ریحان رو با خودش به دریا میبره.   

 

 

از اونجاییکه همای همیشه عشق خاصی به تاتر و سینما داشته و اول هم دانشگاه تاتر قبول شده ولی پس از اون به خاطر موسیقی انصراف داده ، این عشق که در وجودش نهفته ست رو هربار به شکلی نشون میده ، مثلا با اپراهایی که تا به حال ساخته مثل «موسی و شبان» و «عشق و عقل و آدمی» این مهر نهادینه و عشقی را که تا به این لحظه پابرجاست رو به شکلی بروز داده و این بار هم که دست به ساختن فیلم کوتاه زده.

کار با جدیت در حال انجامه ، به آرومی در گوشه ای میشینم و محو جنب و جوش کار میشم.

همه تا بالای زانو تو آب سرد رودخانه ایستاده اند ، رو به رو آبشار کوچکیست که بناست ریحان(دخترک ) داستان و بزغاله کوچکش از آن بالا به پایین بیفتند و آب آنها را با خود ببرد ..تا جایی که بزغاله نجات مییابد اما از ریحان تنها لنگه های دمپایی اش برجا میماند.

 

برداشت پشت برداشت و رفت و آمد و دوربین و به دو در آب نزدیک آمدن و دیدن برداشتها در نمایشگر دوربین در زیر پارچه و دست به کمر زدن و اندیشیدن ها.دوباره بالا رفتن از آبشار،گرفتن بزغاله،بالابردنش، افتادن و... .

 

همای بیش از همه میدود و همه جا هست و همه کاری را خودش انجام میدهد ، لحظه به لحظه را دنبال میکند و با شور و اشتیاق در آب سرد به هر سو میدود و گاه در فکر فرو رفته می ایستد و خیره میشد و آنی پس از ان با فریاد به سویی میدود ، باقی گروه آرامش بیشتری در حرکت هایشان دیده میشود  و او بردباری لحظه هایی را که میگذرند را ندارد ، خود میشتابد و به تدریج در پایان روز به نفس نفس افتادنش مشهود است اما همچنان پرانرژی ترین و شادترین عضو گروه است. مثلا دقایقی طول میکشد تا دوربین و پایه اش را از بالای تپه به داخل آب بیاورند و برپا و آماده کار کنند  در این میان همای از کف رودخانه سنگ برداشته  و با پرتاب افقی آنها با دیگران سر تعداد بیشتر پرش سنگها رجز میخواند و همه را وادار به رقابت و درنهایت شکست میکند!

آنی بعد به دنبال دمپایی های قرمز تا پایین رودخانه میدود...

 

 

 

یکی از دوستان –حسین جعفری - از همه آنچه در پشت صحنه رخ میدهد تصویر میگیرد و هر لحظه کسی او را به حالی از همای آگاه میکند و او برای ضبط لحظه های کار و همای دمی آسودگی ندارد. از شیطنت ها و جدیتهایش و نگرانی بسیارش برای صدمه نزدن به طبیعت. هرلحظه یا خودش زباله ای از آب و زمین برمیگیرد یا کسی را صدا میزند تا زباله ای از راه آمده را از آب بگیرند.

کار دوباره آغاز میشود ، بناست ریحان به روی آب رودخانه در حالیکه مرده شناور بماند اما سرمای آب رودخانه که لحظه به لحظه بیشتر میشود نفس برای کودک باقی نمیگذارد و بارها بارها صحنه تکرار میشود.

آقای سکوت( فیلمبردار ) و گروهشان مشغولند و به تلاشهای بی پایان همای مینگرند...

همای و اسفندیار که تنها عضوی از مستان است که در صحنه فیلمبرداریست در میان اب مدتی دست بر کمر در گفتگویند، همچون همیشه این دویار جدا نشدنی و دیرینه زیرلبی و با کلماتی کوتاه و نگاه در نگاه گپ میزنند و به نتایجی میرسند.

 

چای بعد از ناهار را همه جز همای خورده اند ، آتشنشانی شهرستان شفت برای ایجاد باران ساختگی از بالای تپه به کنار رودخانه شلنگ آتشنشانی را می کشند، هوا به تاریکی گراییده و مادر و پدر ریحان و ساکنان روستا فانوس به دست زیر باران در جنگل به دنبال ریحان فریاد میکشند و نور فانوس در جنگل دلت را به شور می اندازد برای سرنوشت ریحان...

                                                                

               

در پایان روز که به صحبت می ایستیم ، صحنه های روستا بیشترش گرفته شده جز چندتایی که در ذهن همای جوانه میزند ، صحنه ها در جنگلهای خرفه کل و رودخانه های دامنه کوههای قلعه رودخان و روستای فوشه فیلمبرداری میشه . فردا پس از گرفتن صحنه های باقیمانده ، صحنه های مادر بزرگ همای هم گرفته خواهد شد. فیلمبرداری در ساحل زیباکنار انجام خواهدشد.

 

 

 

 دریا ...  بناست به دریا بروند جایی که دریا ریحان را از رود و روستا برای همیشه ربوده است.اهالی روستا هرچه میگردند نشانی از ریحان نمیابند و از آن پس او به افسانه دختر دریا تبدیل میشود و مادرش 50 سال است که هر روز بر ساحل مینشیند و از دریا میخواهد که دخترش را برگرداند..چون نشانی از بدن بیجانش ندیده ، باور دارد که او هنوز زنده است......

 

 

همای با اشتیاق دو کودکی را که با رنگ چشم دختر کوچولو بازیگر نقش ریحان یافته ، نشانم میدهد.میگوید هریک را از خانه ای یافته و نسبتی هم با هم ندارند.ریحان موطلایی و چشم سبز ، خیس از آب سرد رودخانه کنار آتش میلرزد و میخندد.برادر چشم سبزش بزغاله کوچک را که چندین بار به میان آب رودخانه انداخته اند و پشم هایش خیس است را با صدای بلند همای در آغوش میگیرد و پشتش صدای همای است که چند بار به بچه های پشت صحنه می گوید خشکش کنین، سرما نخوره اوون!!بزغاله زیبا هم پس از خشک شدن با لذت به انواع علفهایی که بهش تعارف میشه لبی میرسونه و شادمانه به اطراف می جهد.

 

پس از جستجوی بی نتیجه ریحان در میان جنگل و کنار رودخانه، کم کم همه گروه بالا آمدند و آماده جمع کردن و رفتن میشوند . همای هر لحظه صحنه ای و گوشه ای می یابد و دل از منظره هایی که در ذهن میپروراند نمیکند.

درنهایت همه چی حمع میشه  و همای اون میون به پدرش هرلحظه سفارش میکنه که به صاحب بزغاله بگو که اینو سر نزنه ها؟!!! و دلش نمیاد ولش کنه.....

 

فردای اون روز باید تا پیش از غروب آفتاب تصویربرداری تموم بشه... همه خسته هستند ..همای تازه رفته تو محلشون کار داره...همون طور که سر به سر همه میذاره و از لباسهای خیسش آب میچکه. باقی گروه هر کدام به استراحتگاه خودشون میشتابند....

با اون که به گپ میشینم میپرسم که توجه کردی که بیشتر کارها رو خودت انجام میدی و خیلی خیلی انرژی میگذاری، خیلی خسته نیستی ؟برای فردا هم توان داری؟ با خنده میگه همیشه همینطوره ، اینجا که محل خودمه تو تورهای خارج از ایران با هفده هجده تا برنامه هم کارم همیشه همینه.پیش از اینها هم همین بوده ، من همیشه سخت کار کردم  و میکنم.میبینم راست میگه و همین نشاط و انرژی بی پایانشه که خوبیها رو به سمتش جذب میکنه.....

****

پس از پایان فیلمبرداری ها و بازگشت همای به تهران دیگه نمیشد پیداش کرد، تمام وقت با فیلم وصحنه هایی که گرفته بود مشغول بود. هر از چندگاهی خبر میداد که کار رو به کجا رسونده و چه کرده و من بیصبرانه میخواستم تبدیل شدن اون صحنه ها رو به فیلم نهایی و انرژی و عشق رو به فیلم محبوب همای ببینم.

****

نخستین بار که فیلم رو پس از تدوین و صدا گذاری اولیه دیده بودم از تفاوت روال داستانی اون با سناریو و ترانه بسیار شگفت زده شدم و این پختگی و گیرایی که در روایت یک داستان ساده با پایان معلوم به کار رفته بود منو واداشت به این فکر که شاید اون یک کارگردان بالفطره هست  و ما نمیدونیم.

همای این فیلم را ساخت تا به عنوان فیلم کوتاه در جشنواره های فیلم و از سویی در بخش موزیک ویدئو مسابقه گِرٍَِمی شرکت دهد و البته شکی نیست که در برابر کارهای بزرگی که با هزینه های گزاف میلیون دلاری ساخته میشوند شانسی نداشت ( بماند که بخش موزیک ویدئوهای گِرَمی داور ندارد و از روی تعداد دیده شدن ها برگزیده میشوند واین کار باید با موزیک ویدئوهای معروف سال از ریحانا،جنیفرلوپز و... رقابت میکرد که میلیونها بیننده داشتند و در برابرشون اصلا دیده نمیشد ) ولی خیلی مورد توجه اعضای گِرَمی قرار گرفت و ستایششان را بر انگیخت.

این فیلم کوتاه از امسال در چند فستیوال خارجی نمایش داده خواهد شد و بناست تا به شکل دی وی دی در کنار چند ویدئو دیگر از همای و کارهایش بیرون بیاید.

همای پس از این فیلم تصمیم داره که فیلم دومش رو آغاز کنه اما حساااااابی در گیر کنسرت ها و تورهای پیاپی است و خیلی مشغول ، اون همچنین برای دوره اپرا هر ماه به ایتالیا میره و بیشتر زمانش در تمرینهایش میگذره و ....هنوز نگفته که کی بناست فیلم دوم را آغاز کند.

 

 

«دختر دریا» رو با همه کم و کاستی های یک کار اول و کمبود امکانات و زمان و بودجه ای که همای خودش جور کرده و ... میستایم و ستایش های برخی خبره های این کار که فیلم را دیده اند خود گواه بر کار خوب او  و طعم دلنشین و گس تماشای فیلم ، پس از پایان لحظاتیست که با داستانش همراهیم و ترانه اش را میشنویم.

عکس ها از:

خانم مرجان شادی

آقای محمدرضا خورشیدی

 

کسانی که این فیلم رو ندیدند ،در اینجا میتوانند دختر دریا را تماشا کنند.

 خلاصه داستان:

ریحان برای نجات بزغاله کوچکش به داخل آبهای خروشان رودخانه میفتد .بزغاله نجات پیدا میکند اما ریحان در آب غرق میشود و آب او را به دریا میبرد.خانواده و اهالی روستا هرچه به دنبال او می گردند اثری از او پیدا نمی کنند و ریحان از آن پس به افسانه دختر دریا تبدیل می شود.مادر ریحان ۵۰سال است که هرروز کنار ساحل میاید و از دریا میخواهد که دخترش را برگرداند و چون هرگز جسم بی جان دخترش را ندیده است ، باور دارد که ریحان هنوز زنده است.   

 

                                                                                                                                      

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1392ساعت 8:56  توسط صمصامی  | 

شهنواز روح و جان رفت ...



ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺗﺎﺭﯼ ﺑﯿﺎﻭﺭ ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﺁﻭﺍﺯ ﻫﻢ
ﺷﻮﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻨﺠه ی ﺷﻬﻨﺎﺯ ﻫﻢ


شهنواز رفت... شهنواز روح و جان رفت ...

استاد جلیل شهناز صبح دیروز، 27 خرداد درگذشت.





جلیل شهناز، در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به دنیا آمد. تقریباً همه اعضای خانواده وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشته‌های مختلف هنر از جمله تار، سه‌تار، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسیدند. پدرش «شعبان خان» علاقه وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و علاوه بر تار که ساز اختصاصی او بود، سه‌تار و سنتور هم می‌نواخت. عموی او غلامرضا سارنج هم از نوازندگان کمانچه بود.
جلیل شهناز، از کودکی به موسیقی علاقه‌مند شد و نواختن تار را در نزد عبدالحسین شهنازی و برادر بزرگ خود حسین شهناز که به خوبی ساز می‌نواخت، آغاز کرد. پشتکار زیاد و استعداد شگرف جلیل به حدی بود که در سنین جوانی از نوازندگان خوب اصفهان شد.
شهناز نوازندگی در رادیو اصفهان را از سال ١٣٢٨ آغاز کرد و در سال ١٣٣٦ به دعوت سازمان رادیو به تهران آمد و در برنامه های گوناگونی مانند برنامه گلها، ارکستر حسین یاحقی و ... به عنوان تکنواز و همنواز به فعالیت پرداخت. وی همچنین در گروه "یاران ثلاث" (همراه با تاج اصفهانی و حسن کسایی) و گروه "اساتید موسیقی ایران" کنسرت های بسیاری را در داخل و حارج از ایران اجرا نمود. شهناز در برنامه های جشن هنر شیراز نیز حضوری فعال داشت.»
وی در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای کشور از جمله فرامرز پایور، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، اسدالله ملک، حسن کسائی، محمد موسوی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، عبدالوهاب شهیدی، اکبر گلپایگانی، حسین خواجه امیری و محمد رضا شجریان همکاری داشته‌است.
در دههٔ ۱۳۶۰ همراه با فرامرز پایور (سنتور)، علی اصغر بهاری (کمانچه)، محمد اسماعیلی (تنبک) و محمد موسوی (نی) «گروه اساتید» را تشکیل داد و با این گروه، مسافرت‌های متعددی به کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا داشت.
در سال ۱۳۸۳ به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد. همچنین در ۲۷ تیر سال ۱۳۸۳، مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری به جلیل شهناز اهدا شد.
یادش گرامی.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 21:50  توسط صمصامی  | 

مطالب قدیمی‌تر